Current Date : 7/12/2020 صفحه اصلي |  مديريت محتوايي  |  تماس با ما |  ارتباط با مديريت 
 English  |  Persian كنسرواتوار موسيقى تهران   
Quick Link
در آينه مطبوعات  «
بخش بين الملل  «
تقدير نامه ها  «     
بازديد ها  «     
قراردادهاي فرهنگي  «     
ثبت نام براي تحصيل  «     
شرايط تحصيل در  «     
كنسرواتوارهاي خارجي     
ساير سايتها  «
سازشناسي  «
مهندسي صدا  «
موسيقي الكترونيك  «     
الكتروآكوستيك  «     
استوديوها  «     
سازشناسي الكترونيكي  «     
نرم افزارها  «     
آكوستيك  «     
عضويت در خبرنامه  □
نام
ايميل

آرشيو اخبار

۸۸۸۲۴۰۵۰ - ـ۸۸۹۱۳۰۱۰ ـ ۸۸۳۱۶۱۹۲

تاريخ خبر : 08/02/1385

منوچهر صهبايي 

  اولين اركستري بود كه بعد از انقلاب به ايران آمد و اركستر را رهبري كرد. او در طول اين سال ها مثل هم قطارانش و نوازندگان اركستر نگران آينده و شرايط اركستر است. از او اظهار نظرهاي زيادي درباره ركستر يا موضوعات ديگر شنيده ايم اما درباهر خودش كمتر. اين بار به اين بهانه سراغش رفتيم:

از زماني بگوييد كه موسيقي را شروع كرديد.

تحصيلات موسيقي را در هنرستان موسيقي شروع كردم. آن زمان باغچه تالار وحدت هنرستان موسيقي بود. وقتي تالار را ساختند، هنرستان را خراب كردند و آن را روبه روي تالار وحدت ساختند. در خيابان بهار تهران متولد و بزرگ شدم. بعد در دبستان مسعود سعد در خيابان سقاخانه آيئنه دوره ابتدايي مدرسه رفتم و اول دوره متوسطه ثبت نام كردم. بعد هم به هنرستان موسيقي آمدم. هر روز با اتوبوس هاي دو طبقه اي كه حالا ديگر جمع شده اند به مدرسه مي آمدم. نزديك هنرستان موسيقي جرثقيل بزرگي بود كه داشت تالار وحدت را مي ساخت. چون بچه بودم و نمي دانستم كجا بايد پياده شوم، جرثقيل را كه مي ديدم ايستگاه بعد پياده مي شدم و به هنرستان مي آمدم.

موسيقي كلاسيك مي خوانديد؟ سازي كه انتخاب كرده بوديد چه بود؟‌

آن زمان دو هنرستان موسيقي بود. يكي موسيقي بين المللي و ديگري ملي. من در هنرستان موسيقي جهاني درس مي خواندم. اول با ساز هورن شروع كردم. ساز مسي اي كه شبيه يك شيپور پيچ در پيچ است. چون خودم ساز نداشتم هنرستان يك ساز قديمي به من داده بود كه بوي مس زنگ زده مي داد. من اين بو را دوست نداشتم و زياد تمرين نمي كردم. قبل از اينكه به هنرستان بيايم هم ويولن تمرين مي كردم و چون براي گوش چپم صداي قوي اي داشت آن را هم رها كردم. مدتي هم ضرب زدم چون پدرم به موسيقي ايراني علاقه داشت كه آن را هم رها كردم. در هنرستان يك سال ساز هورن زدم بعد. معلم من خيلي خوبي نبود، كسي كه ساز هورن مي زد به آلمان برگشته بود و به جاي او يك معلم ديگر به شاگردان هورن هم درس مي داد و چون خودش بلد نبود بزند طبيعتا شاگردها هم نمي توانستند ياد بگيرند. بعد از آن باز هم به دليل نبود معلم ديگري، ترومپت ياد گرفتم و چون او هم نمي توانست ترومپت بزند، از او هم چيزي ياد نگرفتم. به هر حال اين ساز ها به خصوص هورن را هيچ وقت ياد نگرفتم.

خود شما ساز هاي بادي را انتخاب كرديد؟

هنگام ورود به هنرستان يك هيئت ژوري بود كه از هنرجوها آزمايش مي گرفتند و بر اساس آن تصميم مي گرفتند كه هر كسي چه سازي بزند.

بالاخره چطور شد ساز اصلي تان يعني ابوا را انتخاب كرديد؟

يك بار در راهروي هنرستان ايستاده بودم كه آقاي خوش اخلاقي با ساز ابوا رد شد. او آنتون كاتلتس معلم اتريشي بود كه ابوا درس مي داد. با فارسي دست و پا شكسته از من پرسيد كه چه سازي مي زني، گفتم، هورن. پرسيد دوست داري؟ گفتم نه. بعد گفت دوست داري سر كلاس من بيايي و ابوا گوش كني؟ وقتي صداي ابوا را گوش دادم به آن علاقمند شدم. با همين ساز هم تحصيلات تخصصي ام را ادامه دادم.

معلم ايراني براي اين ساز ها نداشتيد؟

اين برمي گردد به تاريخ هنرستان موسيقي. چندين بار براي هنرستان موسيقي استادان خارجي آوردند. و اين ساز ها توسط خارجي ها درس داده مي شد چون نوازنده ايراني نداشتند. گروه اولي كه به ايران آمدند، نوازندگان چك بودند كه بعد از مدتي به كشورشان باز گشتند. بعد استادان اتريشي آمدند. كه در آن دوره من هم از شاگردان هنرستان بودم.

بعد از اينكه فارغ التحصيل شديد چه كار كرديد؟

از هجده سالگي دراركستر سمفونيك تهران استخدام شدم. در اين اركستر تك نواز ابوا بودم. در آن زمان تعداد محدودي از نوازندگان اركستر ايراني و بقيه خارجي بودند. به خصوص نوازندگان اصلي. هميشه دوست داشتم خارج از ايران درس بخوانم و باز برگردم. تا بيست و پنج سالگي هم در ايران بودم و بعد موفق شدم براي ادامه تحصيل به خارج بروم. من خيلي زود كارم را شروع كردم و هفت سالي در اركستر بودم. هميشه احساس مي كردم وقتي را كه بايد براي درس خواندن مي گذاشتم در اين اركستر صرف كرده بودم. دلم مي خواست پنج سال بروم اروپا رهبري اركستر ياد بگيرم، نوازندگي ابوا را كامل كنم و موزيكولوژي بخوانم بعد هم برگردم. اما مدتي كه گذشت كار پيدا كردم و آنقدر سرم شلوغ شد كه ماندگار شدم. در ابتدا در مدرسه يكي از شهر هاي مرزي آلمان تدريس مي كردم بعد هم به جاهاي ديگري راه پيدا كردم.

چه اتفاقاتي افتاد كه به ايران برنگشتيد؟

برگشت من با روزهاي انقلاب و جنگ و طبيعتا كمرنگ شدن فعاليت اركستر سمفونيك همراه بود.
آن زمان از ترك ايران خوشحال نبودم. خودم را مجبور مي دانستم براي كسب دانش لازم ايران را ترك كنم. براي كسي كه اينجا كار و دوستان خوب داشت رها كردن همه چيز آسان نبود. آن زمان من پنج، شش سال بود استاد كنسرواتوار تهران بودم و در دانشگاه درس مي دادم. سخت بود كه همه چيز را رها كنم و به عنوان يك دانشجوي معمولي از صفر شورع كنم. البته به محض اينكه به اروپا رفتم گروهي به نام موسيقي باروك آلزاس از من دعوت به همكاري كرد. با آنها كنسرت هاي زيادي دادم. يك سال و نيم در فرانسه درس خواندم و بعد به استراسبورگ رفتم و در رشته هاي رهبري اركستر، موزيكولوژي و آهنگسازي درس خواندم. هم زمان كار نوازندگي به عنوان سوليست ابوا را ادامه دادم. يك روز در هفته هم در شهر اوفن بورگ در مدرسه اي تدريس كردم.
آن زمان هفت روز هفته و همه 365 روز سال را از ساعت هفت صبح تا يازده شب كار مي كردم. تعطيلات آخر هفته و وسط سال استثنا نبود. چون چهار جا هم زمان درس مي دادم و درس هم مي خواندم. هر كس مرا مي ديد مي گفت پس كي زندگي مي كني.

جالب است كه از ايران به مركز موسيقي كلاسيك جهان جايي كه غول هاي موسيقي حضور دارند رفته بوديد و آنجا چهار شغل داشتيد.

روزي كه رفتم و امتحان كنسرواتوار دادم همه جاصحبت مي كردند كه دانشجويي از تهران آمده و خيلي خوب ابوا مي زند. برايشان خيلي جالب بود. حتي راديوي آلزاس چندين بار از من دعوت كرد كه در اركسترشان ابوا بزنم. سطح كارم در آن زمان خيلي كمكم كرد. بعد هم در طول تحصيل بيشتر شناخته شدم. استادان دانشجويان ساعي شان را معرفي مي كنند و به آن واسطه مدام به اركسترهاي ديگر راه پيدا مي كردم. سال 1979 در شهر سانت كارله در سوييس نوازنده ابوا مي خواستند كه بيش از 160 داوطلب اعلام آمادگي كرده بود. از بين آنها سي نفر را دعوت كردند تا امتحان بگيرند. ما پشت پرده اي نوازندگي مي كرديم و آنها بدون اينكه بدانند چه كسي مي نوازد، نمره مي دادند. اين امتحان در سه بخش برگزار مي شد. در بخش اول نصف آنها پذيرفته مي شدند بخش دوم سه تاچهار نفر پذيرفته مي شدند و در بخش سوم، پرده را كنار مي زدند تا ببينند اين سه چهار نفر چه كساني هستند. بالاخره در آن اركستر استخدام شدم. وقتي شنيدند كه رهبري اركستر هم خواندم در سال چند بار هم اركستر را رهبري مي كردم. همان زمان بود كه اركستر مجلسي شهر آمريس ويل از من خواست تا اركستر را رهبري كنم. چهارده سال هم رهبر آن اركستر بودم.
من اگر يك اروپايي بودم كارم آسان تر بود و زحماتي كه كشيدم كمتر مي شد. خارجي بودن، پاسبورت و اسم آسيايي داشتن سد است. حكايت يك ايراني كه برود اروپا و بخواهد نوازنده يا رهبر اركستر موسيقي كلاسيك شود، حكايت زيره به كرمان بردن است. كار به مراتب سخت تر است اما امكان موفق شدن هميشه هست.

شما بيشتر نوازنده اركستر هستيد يا رهبر؟

من كار اركستر را با نوازندگي شروع كردم. نوازنده مجري موسيقي است. رهبر اركستر هم به نوعي مجري است اما در سطح ديگري. پايه و اساس كار من بر نوازندگي گذاشته شده است كه پايه محكمي است. رهبري ادامه كار من در نوازندگي است. به عنوان مجري روزي نوازنده بودم و حالا رهبر هستم.

كدام برايتان بيشتر جذاب است؟

اين خود موسيقي است كه برايم جذاب است. حالا فرقي نمي كند كدام باشد. هنوز هم گاهي اوقات براي شاگردانم ابوا مي زنم. تدريس و رهبري اركستر وقت زيادي براي رهبري اركستر نمي گذارد.

درباره يكي از كارهايي كه خيلي از انجام آن لذت برده باشيد بگوييد.

من دو بار پايان نامه دكترا نوشتم كه يكي از آنها تحقيق، بررسي و آناليز آثار سمفونيك موسيقي دانان ايراني و تحقيقات تاريخي درباره موسيقي سمفونيك ايراني است. يكي از مهمترين كار هايم همين بود كه با امتياز خوبي از طرف دانشگاه استراسبورگ پذيرفته شد. بخشي از آثاري را كه در آن تحقيقات پيدا كرده بودم توسط اركستر هاي بزرگ اجرا كردم بخشي را هم به صورت سي دي منتشر كردم تا حفظ شود و از بين نرود. از آهنگسازان ايراني آثاري پيدا كرده ام كه صد سال پيش براي پيانو نوشته شده است و حتي استادان موسيقي هم از آن بي خبر بودند. بخش زيادي را اجرا كردم كه در حال انتشار است.
اصل اين آثار براي پيانو نوشته شده. براي اينكه اصالت آنها حفظ شود، به همان صورت اجرا شد. بخشي از اين آثار كه افراد كمي از وجود آن با خبر بودند، آثار آلفرد جان باتيس لومر به نام آوازها و تصنيف هاي ايراني است كه سرپرست دسته موزيك دوره ناصر الدين شاه و مظفرالدين شاه بود. قطعات ديگري كه منتشر مي شود. سرودهاي ملي ايران است كه اولين آن را هم لومر نوشته است. غلامحسين مين باشيان هم سرود ملي ديگري ساخته است.

اين سرودها كلام دارد؟

من از سرود لومر نمونه با كلامي پيدا نكردم اما سرود هاي ديگري كه قبل از سال 1320 نوشته شده كلام هم دارد. اين سرود ها همه اجرا شده و به تدريج منتشر مي شود.

مي دانيد كه بيشتر مردم فكر مي كنند شما نوازنده پيانو هستيد؟ فكر مي كنم به دو دليل يكي اينكه بيشتر مواقع عكسي كه از شما در رسانه هاي مختلف آمده عكسي است كه شما در كنار پيانو نشسته ايد و دليل دوم اينكه بيشتر رهبراي اركستر يا نوازنده پيانو هستند يا ويولن.

آن عكس در يك موسسه موسيقي گرفته شده. يك ساز پيانو آنجا بود و من كنار آن عكس گرفتم. اما در حقيقت در كنار ابوا ساز پيانو را هم دنبال كردم. پيانو ساز دوم من است. جالب است كه بيشتر موارد هم همان عكس از من چاپ مي شود.

اولين باري كه به ايران بازگشتيد كي بود؟

سال 71 من اولين رهبري بودم كه از خارج به ايران بازگشتم و برنامه اجرا كردم.

از طرف مركز موسيقي دعوت شديد؟

كسي مرا دعوت نكرد. از طرف دوستان و همكاران قديمي با من تماس مي گرفتند و شكوه و شكايت مي كردند كه مي ترسيم اركستر از بين برود. رهبر و برنامه و غيره نداريم. مدام از من مي خواستند كه به ايران برگردم و با آنها همكاري كنم. بعد از دو سال كه من با نوازندگان ارتباط داشتم، به ايران آمدم و وقتي دوستان شنيدند كه آمدم دعوت كردند كه برنامه اي داشته باشم. همان سال در سالن كوچك تالار رودكي سه شب كنسرت داشتيم كه با استقبال مواجه شد و در تمام طول كارم يكي از خاطره انگيز ترين كنسرت هاي من بوده است. هنوز هم هر وقت در ايران كنسرت مي دهم حس بسيار خوبي دارم. چون براي خانواده و افرادي كه دوستشان دارم اركستر را رهبري مي كنم.


  درباره اركستر سمفونيك تهران، چه نظري داريد و فكر مي كنيد براي سرو سامان دادن به اركستر چه بايد كرد؟‌

در درجه اول اركستر سمفونيك تهران به يك رهبر با تجربه كه مثل معلم و به طور ثابت با اركستر كار كند احتياج دارد. من اصولا كلمه دايمي را دوست ندارم چون هيچ چيز دايمي نيست نه مقام و نه شغل. تنها خدا هميشگي است. اركستر رهبر ثابت مي خواهد. هيچ اركستري سراغ ندارم كه حتي يك روز بدون رهبر ثابت مانده باشد. برنامه ريزي ها طوري است كه اگر رهبري بخواهد استعفا بدهد يا بعد از تمام شدن قرارداد آن را ترك كند، از دو تا سه سال قبل جايگزين او را انتخاب و اعلام مي كنند. مگر اينكه اتفاق ناگواري بيفتد، كه در آن صورت هم سريع كسي را جايگزين مي كنند.
اركستر سمفونيك تهران سال هاي سال بدون رهبر مانده است. مسئولين بايد كسي را انتخاب كنند كه بيايد با اركستر كار كند و آن را تعليم دهد تا اركستر از نظر هنري فرم بگيرد. اگر هم كم و كسري داشته باشد هيچ اشكالي ندارد كه از كشور هاي خارجي نوازنده دعوت شود. اركستر بايد برنامه ساليانه داشته باشد. موزيسين ها بايد تكليف خود را بدانند و برنامه هاي ساليانه مشخص شود. برنامه هايي هم كه ريخته مي شود بايد به آموزش نوازندگان كمك كند. چون تعداد بسياري از آنها جوان هستند.

هر بار رهبري آمده به عنوان ميهمان مدتي كار كرده و رفته است، فكر مي كنيد اين كار منفعتي براي اركستر دارد؟

اگر اركستر رهبر دايمي داشته باشد و چند رهبر ميهمان هم در سال با آن كار كنند مشكلي به وجود نمي آيد و حتي اين كار در همه جاي دنيا متداول است. اما اين اركستر ها فرم هنري و مخصوص خود را دارند اما اركستر تهران فرم موسيقي ندارد. آمد و رفت رهبران ميهمان هم دردي دوا نمي كند. براي تنوع اركستر و شنوندگان لازم است اما به شرطي كه زماني كه رهبر دايم وجود داشته باشد. البته در شرايط فعلي چاره ديگري نيست و بايد از همين رهبران استفاده كنيم. متاسفانه بي برنامگي بزرگترين ضعف اركستر است. من تا يك هفته قبل از اينكه آخرين برنامه ام را اجرا كنم حتي نمي دانستم كه قرار است برنامه اي داشته باشم. حتي چوب رهبري، پارتيتور و لباس هايم را نياورده بودم و نمي دانستم چه برنامه اي قرار است اجرا شود. در عرض پنج روز هم برنامه را آماده كرديم در صورتي كه اركستر سمفونيك تهران معمولا يك تا دو ماه براي هر اجرا تمرين دارد. اما اركستر بايد يك رهبر با صلاحيت داشته باشد و سعي كند فرم و نوع خاصي از اجرا را در موسيقي به وجود آورد. در حال حاضر هر نوازنده اي كار خودش را مي كند و يكپارچگي وجود ندارد. بايد با هم در يك مسير حركت كنيم و رهبر توانايي داشته باشيم كه آنها را در يك مسير حركت بدهد.

اگر اركستر رهبر دايم داشته باشد، فكر مي كنيد با همين نوازندگان بشود به نتيجه مطلوب رسيد يا لازم است حتما نوازندگان خارجي حضور داشته باشند؟

بايد ببينيم كه مي خواهيم اركستر را به چه سطحي برسانيم. اگر سياست بر ان باشد كه اركستر را با همين نوازندگان اداره كنيم مي توانيم آن را به سطح خوبي برسانيم. به شرط اينكه رهبر توانمندي داشته باشيم. البته كار رهبر و به مراتب ساده تر مي شود اگر نوازندگان پر قدرتي در اركستر باشند. اما با همين تركيب هم ممكن است فقط زحمتش زياد است.

رهبران ايراني بارها از خارج كشور آمده اند و ميهمان اركستر شده اند اما نوازندگاني كه در خارج هستند، تا به حال ميهمان اركستر تهران نشده اند. چرا؟ تعداد اين نوازندگان كم است يا از فعاليت هاي ايران خبر ندارند يا علاقه اي به اين كار ندارند؟

كساني كه در اركستر ها وارد مي شوند بايد درصد بالايي باشند. تعداد نوازندگان ايراني كه به خارج رفته اند و توانسته اند نوازنده اركستر شوند خيلي كم است. البته تعداد كساني كه آنجا بزرگ شده اند كم نيستند اما بايد شناسايي و دعوت شوند. من با كمالميل مي آيم ايران اما جوان ها هرچند در خانواده ايراني بزرگ شده باشند، احساس ما را ندارند بايد دعوت شوند.

علي رهبري مشكل اصلي اركستر را دستمزد كم نوازندگان اعلام كرد. او معتقد بود اگر نوازندگان تامين نباشند به فكر شغل هاي ديگر هستند و نمي توان انتظار داشت كه همه وقت خود را براي تمرين در اركستر بگذارند. پس نمي توان از آنها كار سخت خواست.

اين مشكل مدت هاست وجود دارد. سال 71 هم كه آمدم اين صحبت ها را مطرح كردم. اما نه در جرايد. چون فكر مي كنم جاي اين حرف ها در جرايد نيست. اگر هنرمندان هم اين كار را مي كنند براي اين است. نمي دانند كه به چه كسي درد ها را بگويند. مي گوييم كه شايد به گوش مسئولان برسد. حقوق كم نوازندگان يك مسئله عمومي است كه گريبان تمام كارمندان را گرفته است. اما اين يكي از مشكلات است. زمان تمرين بايد درست شود. . مثلا وقتي من به ايران مي آيم و با اركستر تمرين مي كنم ساعت تمرين خيلي طولاني است اما روزهاي ديگر كه رهبري وجود ندارد، اركستر تقريبا بيكار است و فقط دو سه ساعت كار مي كند، اگر به تعادل برسيم و برنامه مدوني بگذاريم، زمان براي تمرين هم به اندازه كافي خواهيم داشت. اما اين ها بزرگترين مشكل نيست. كافي است بودجه اي بگيريم يا با كنسرت هاي اضافه و بازگرداندن درآمده ها حقوق را اضافه كنيم. اما عوض كردن طرز فكر ديگران و ايجاد عشق و علاقه اي كه در طول سال ها كشته شده بسيار مشكل تر است.
اما سال هاي سال بي توجهي، نداشتن رهبر اركستر يا حضور كساني كه در سطح رهبر اركستر نبودند و خودشان را به زور به اين كار چسباندند باعث شد خيلي ها عشق و علاقه را از دست دادند. اين سخت است كه هفتاد نفر را به كارشان علاقمند كنيد و بقبولانيد اين هنر و عشق شماست. اين سخت است و زمان و متخصص مي خواهد.

چه قطعاتي است كه واقعا دوست داشته باشيد با اركستر سمفونيك تهران اجرا كنيد؟‌

من معمولا سعي مي كنم هر اثري در زمان اجرا بيشتر از همه دوست داشته باشم تا با عشق آن را اجرا كنم. سمفوني هاي برامس را خيلي دوست دارم با اركستر اجرا كنم اما با شرايط فعلي اركستر سمفونيك تهران، امكان چنين كاري نيست. بعضي از از آثار مالر، چايكوفسكي، شوبرت و شومن و به طور كلي بيشتر آثار رمانتيك را مي پسندم. در آثار كلاسيك هم موتزارت و هايدن را دوست دارم. اما حقيقت اين است كه موسيقي دنيايي است كه هر گوشه اش زيباست. اگر اين طور نبود نمي توانستم كارم را ادامه بدهم. تنها آرزوي من اين است كه اركستر روزي سرو سامان بگيرد. راهي جلوي رويش باز شود و براي اركستر برنامه ريزي كنند. به هر حال اركستر احتياج به رهبري هنري دارد. بايد طوري رفتار شود كه كساني كه صلاحيت دارند امور برنامه ريزي و هنري را بر عهده بگيرند تا نتيجه كار به نفع اركستر باشد.


تهيه و ارسال خبر    :   elina

ثبت نام آغاز شد

  پرينت صفحه جاري   پست الكترونيك   ذخيره آدرس سايت
 

88913010  (021)98+ خيابان كريمخان زند ، ابتداي خيابان استاد نجات اللهي ، پايين تر از كليسا ، ساختمان 299
info@TehranConservatory.ir CopyRight © 2007 All Right Reserved Tehran Conservatory of Music  
Web Design : Ati Net Co .   Programmer : Hassan Rashidi